BOLTS




Saturday, July 04, 2009

٭
بايد يك قانوني باشد كه مردن آدمها را ممنوع كند. ممنوع كند كه كسي جلوي دوربين تير بخورد. بعد بايد يك مجازاتي داشته باشد كه كسي كه تير خورد بي حرف و بي حركت، آرام روي زمين بيفتد. بايد ممنوع كند كه كسي آن حوالي فرياد بزند "واي واي" و ديگري بگويد "بمان.
بايد در اين قانون به صراحت ذكر شود كه كسي كه مرد نبايد چشمهايش باز بماند و سياهي چشمش به يكطرف برود و گم بشود. بايد ممنوع شود كه خون از دهان و بيني كسي سرازير شود روي صورتش.
آنوقت بايد مجازاتي هم تعريف بشود براي هر كسي كه اين صحنه را مي بيند. مجازات سخت تري هم باشد براي كسي كه اين صحنه در چشمش مانده است و خواب و بيداري همينطور تكرار مي شود.
بايد قانوني باشد كه كسي را كه شبها آن صحنه خوني كه روي صورت دويده است را خواب مي بيند، اعدام كنند.



Comments:
نادر جان سخت می‌گیری ها! برای هر کار ساده‌ و ابتدایی‌ای که قانون نمی‌گذارند! یک چیزهایی جزو بدیهیات است. شما لیست این آدم‌هایی که گفتی را بده، بقیه‌ی کار با من! البته آرش حجازی را خودمان شناسایی کرده‌یم شما بقیه را لطف کن!
 
Exactly , it is killing me Too.
 
Post a Comment

........................................................................................

Wednesday, July 01, 2009

٭
این هفته که میاید ، پنج شنبه اش هجدهمین روز از ماه تیر است.
هجدهمین روز از تیرماه هر سال هم که معلوم است، هجده تیر همان سال است.

وعده ما، همه جا. خیابان و میدان دم خانه مان.



Comments: Post a Comment

........................................................................................

Friday, June 26, 2009

٭
تمام شد. این یکی جنبش دیگر تمام شد.
نمی توانم تقصیر را به گردن رهبران آن بیندازم. من هم اگر بودم حاضر نمی شدم که کسانی بمیرند تا من به قدرت برسم.برای همین امتیاز مثبتی در کارنامه میرحسن و کروبی ثبت می کنم از اینکه از انسانیت بویی برده اند.

بین 17 شهریور 57 تا دی ماه آن سال که شاه رفت و تا بهمن ماهش که الباقی ساختار حکومتی اش هم رفتنی شد، چند ماهی بیشتر فاصله نبود.بین این جنبش تا حرکت بعدی اما فکر می کنم بیشتر از اینها فاصله بیفتد.پیش بینی من این است که حرکت بعدی، دیگر از بالای شهر شروع نمی شود. برعکس شروعش از حاشیه هاست و از پایین شهر نشین ها که اینبار خاموش بودند.

شورش حاشیه ها دلیلش بیکاری خواهد بود و فقر.
پیش بینی اش ساده است : در این شرایط، کسی سرمایه گذاری نمی کند، دولت هم توان مدیریتی کافی برای اداره امور ندارد. روابط خارجی هم خراب و خرابتر می شود و در نتیجهبیکاری گسترش می یابد. سیاست دولت مبنی بر پرداخت نقدی به مردم هم نتیجه ای جز افزایش پایه پولی و در نتیجه تورم ندارد.یش بینی من این است که دولت برای رفع کسر بودجه اش دست به چاپ پول خواهد زد و آنوقت که تورم بالا برود، برای افزایش حقوق کارمندان یا افزایش پرداخت نقدی به مستمندان، باز هم پول بیشتری چاپ خواهد کرد.

اگر قیمت نفت بالا نرود، گمان می کنم که بحران بعدی، چیزی حدود یک سال دیگر نمایان شود. جایی در زمستان این سال یا بهار سال بعد.



Comments:
مطمئن باش که این جنبش تمام نشده و نخواهد شد. چون درواقع جنبشی وجود نداشته و چیزی که وجود نداره، نمیتونه شروع یا تموم بشه. چیزی که من و تو و خیلی ها دیدم و شاید جزئی از اون هم بودیم، یک تغییر یا به نوعی یک رنسانس بود. تغییر در تفکر توده مردم. باز شدن چشم ها. که رفتار سران حکومت هم بدون خواست خودشون به این تغییر تفکر، کمک زیادی کرد.
در ضمن با اینکه با مقایسه تاریخی مسائل خیلی موافق نیستم. اما اگر بخواهیم شرایط الان رو به زمانی در گذشته تشبیه کنیم، اون 17 شهریور نیست! شاید 15 خرداد 42 شرایطی نزدیک تر به حالا داشت.
شاد باشی!
 
اولین جرقه هاست! باید با همون سال ۴۲ مقایسه کرد
 
من قبول دارم که معادل دانستن شرایط با شهریور 57 زیادی خوشبینانه است، اما باید قبول کرد که وضعیت از خرداد 42 هم خیلی متفاوت است.
در وضعیت فعلی، تعداد زیادی از سیاستمداران رسمی کشور ایران انتخابات را باطل اعلام کرده اند و مشروعیت حکومت را رد کرده اند. این گام خیلی بزرگی جلوتر از سال 42 است.
فراموش هم نکنیم که ابزارهای ارتباطی خیلی با آن زمان متفاوت است. حتی همین وضعیت اینترنت فیلتر شده، روزنامه های بسته شده و اس ام اس قطع شده هم، باز صدها برابر بهتر از زمانی است که دستگاه فتوکپی و فکس نبود و حتی تلفن ثابت هم در تعداد اندکی از خانه ها وجود داشت.

در دوره ای روزنامه ها و کتب سیاسی زمان انقلاب را از انبار بیرون کشیده بودم و می خواندم. با جرات می توانم بگویم که سطح شعور سیاسی در حال حاضر صدها بار بیشتر از آن زمان است.

نکته عجیبی که در این جنبش رخ داده است آن است که از قشر بالای جامعه شروع شده است. حافظه من نمونه دیگری از چنین حرکتی را به خاطر ندارد. معمولا این حرکات بوسیله نیمه فقیرتر جامعه شروع می شوند، حاشیه نشین ها و بیکارها.
شاید این امر کمک کند که این جنبش به نمونه ای بدیع بدل شود که در آن مسیرها، شعارها و خواسته ها، مربوط به اقشار فهمیده تر جامعه اند و در نهایت حرکت دیگر اقشار هم از این مسیر صورت بگیرد.

من هنوز خوشبینم.
فکر می کنم که من در طول عمرم، زندگی در کشوری آزاد را تجربه خواهم کرد. شاید چند ماه پیش انقدر اطمینان نداشتم.
اینکه فاصله تا آن روز، پانزده سال است یا 6 ماه نمی دانم. اما می دانم که آن روز می رسد.

برای همین خوشحالم که رای دادم. برای همین خوشحالم که از شما هم خواستم که رای بدهید. شرمنده شما نیستم از اینکه رای دادید و بعد تقلب شد. برعکس فکر می کنم که رای ما تاثیر خیلی بزرگی داشت. تمام آنچه این روزها می بینیم قدرت رای ماست. ما بودیم که رسوایشان کردیم. ما بودیم که مشروعیتشان را گرفتیم. ماییم که حتی اسلامشان را هم گرفته ایم.
ما پرچم ایرانمان را پس گرفته ایم.

گذارتان اگر افتاد، مصاحبه فرید ذکریا را در سایت سی ان ان ببینید. بیشتر هم اگر وقت داشتید، مقاله Barrels and ballots توماس ال فریدمن در سایت نیویورک تایمز را بخوانید.
 
من با زمسنان موافقم. تا زمستان خیلی اتفاقات خواهد افتاد. سیر حوادث تند تر از آنچیزی است که فکر می کنیم.
اما در مورد حاشیه ها باید بگویم همین الان هم حاشیه ها بلند شده اند. با این تفاوت که جوانانشان برخاسته اند. اما در متن شهر خانواده های محافظه کاری را می شناسم که شدیدا موفق شرایط موجودند و خطر بیشتر از جانب آنهاست تا حاشیه ها و روستاهای ساکت
 
Post a Comment

........................................................................................

Tuesday, June 23, 2009

٭
ندای آزادی
--------------------
1- اهل گریه نیستم. دوبار را یادم می آید که برای کسی که نمی دانستم کیست و هیچوقت ندیده ام اش گریه کرده ام. اولینش برای آرین بود. پسرک نوزادی که ناگهان بیمار شد و مرد و خبرش را در وبلاگ شماها خواندم که دور یا نزدیک می شناختیدش. گمانم همان موقع بود که برای همیشه ترسیدم از اینکه فرزندی داشته باشم. یادم هست که وبلاکهای تمامتان را خواندم که درباره اش نوشته بودید. ش. هم بود و هر دویمان بی حرف، همانجای پای مانیتور نشستیم و گریه کردیم.
2- دومینش همین الان بود، وقتی که این را خواندم :
http://naadaanii.persianblog.ir/post/946
عکس ها را که دیدم، اشک از چشمانم سرازیر شد.
همکارم می پرسد : شالوده هه هیچ نیرویی روش نمیاد، 50 در 50 بذارم؟ نمی توانم به طرفش برگردم. نمی خواهم صورت اشک آلود من را ببیند. هق هق هایم را می خورم. صورتم را در مانیتور گم می کنم و بدون آنکه برگردم می گویم : نه ، حداقل یک متر در یک متر.
3- مادرم رفته است برای عروسی دختر عمویم گل سفارش بدهد. به منشی می گویم، من باید یک جلسه بروم. نمی گویم که باید بروم به سمت امیر آباد- کوچه خسروی. باید گل سفارش بدهم. حداقل وظیفه من این است که آنجا دسته ای گل بگذارم.
4- مهم نیست نام خانوادگیش چه بوده است. نامش هست "ندای آزادی"



Comments:
I'm infront of my monitor, at work and cant stop my tears from both of your posts.

Leili
 
nader jan, baad az in hame khabare bad, khoshhalam ke didam shooroo kardi be neveshtan, onghadr delam migereft vaghti miyomadam va mididam ke hich naneveshti. khahesh mikonam,khahesh mikonam benevis. be banoo kheyli salam beresooon.
 
Post a Comment

........................................................................................

Sunday, June 21, 2009

٭
1- يكبار آيداي پياده به وبلاگ من كه اشاره كرده بود، نوشته بود كه از آدمهاي باهوش عصباني خوشش مي آيد. اگر آن موقع ها عصباني بودم،‌اين روزها وا‍ژه كه تعريف كننده احساسم باشد وجود ندارد. نفرت، كينه و امثال آنها خيلي كلمه هاي بي خاصيتي هستند در مقايسه با چيزي كه در فكر من است.
2- چشمهاي من باتوم و گلوله و خون را ديده است. براي همين در فكر من هم فقط آتش است. منِ ليبرال مسلك انسان دوست كه تمام فكرم ساختن بود،‌امروز فقط و فقط به نابودي فكر مي كنم. به انفجار و به آتش.
3- آنهايي كه من را مي شناسند مي دانند كه من به صادقانه ترين شكل ممكن،‌ساختن و آبادكردن اين كشور را هدف زندگيم مي دانستم. مي دانند كه من مانده ام تا بسازم وگرنه رفتن براي من بسيار ساده تر از بيشتر آنهايي بود كه رفتند. هنوز هم هست. مني كه ساختن تمام زندگيم است،‌امروز فكر مي كنم كه ديگر نمي شود ساخت. ديگر نمي شود آباد كرد. ديگر همه چيز تمام شده است. چون من باتومها، تفنگها ،‌گلوله ها را ديدم. خون هم ديدم. و فكر مي كنم كه حاضر نيستم هيچ كاري انجام بدهم كه نتيجه اش حتي ذره اي به وحشي هايي برسد كه من اين روزها مي بينم.
4- من اين روزها فهميدم كه هر كسي كه دو دست و دو پا دارد انسان نيست. و فكر مي كنم كه دوست ندارم آنهايي كه دو دست و دوپا دارند ولي انسان نيستند زندگي كنند. اين موفقيت بزرگي براي اين حكومت است كه توانسته فلسفه اش را حتي به من هم بقبولاند.
5- و من خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خوشحالم كه فرزندي ندارم.



Comments: Post a Comment

........................................................................................

Wednesday, May 27, 2009

٭
گوش كنيد:
آشپزي قصه مزه ها و رنگهاست. قصه بوهاي فراموش نشدني، قصه تمام قصه هايي است كه به واژه نمي آيند.
قصه حرفهاي نگفته قلب هاي عاشق.

تات مي گويد: صيدا تمام رنگهاي جهان است و بوسه اش تمام مزه ها.
و هربار گوشه اي از عشقش را در مزه اي تازه و با بو و رنگي جديد عرضه مي كند.

مي گويد : اسمش را تو بگو. صيدا بو مي كشد، چشمهايش را مي بندد و مي گويد : Exotica.



تات انقدر مي شناسدش كه بداند كجا رفته ذهنش تا به اين واژه برسد. از رنگها رفته است به The Fall و از آنجا به پروانه گمشده داروين : Americana Exotica.

Exotica قصه عمق عشق است. قصه حرفهايي كه درون دل است، آنقدر عميق كه به واژة نمي آيد. قصه مزه ها و بوهايي كه بيني و زبان براي دركشان كافي نيست.

سخت هم نيست درست كردنش، آشپز عاشق مي خواهد و سينه مرغ و فلفل دلمه و پاپريكاي قرمز و پيازچه و جعفري و ترخون و سيب زميني و پياز و شير و آرد و پنير پارمسان و هويج و قارچ.
مرغ را با يك نصفه پياز كوچك در ماهيتابه بگذاريد، با يك دسته ترخون، با نمك و فلفل. نصفه دوم پياز را هم پياز داغ كنيد و بريزيد در ظرفي. يك نصفه فلفل دلمه و يك نصفه پاپريكاي قرمز را ريز ريز كنيد و سرخ كنيد و آنرا هم بريزيد در همان ظرف، كنار پياز. دو عدد سيب زميني متوسط را خورد كنيد، ريز ريز، 1 سانت در 1 سانت. بعد سرخ كنيد، با نمك. داشت كه حاضر مي شد، پياز داغ و فلفل و پاپريكا را اضافه كنيد و تفت بدهيد با هم.
هويج را خرد كنيد و رويش ليموترش بچكانيد و شكر بپاشيد و بگذاريد در بخارپز تا بپزد.
قارچ را ريز ريز، خيلي ريز، كنيد، بعد در كره تفت بدهيد تا به آب بيفتد. دو قاشق چايخوري آرد را در يك ليوان شير سرد حل كنيد و بريزيد روي قارچ تا بجوشد، نمك و فلفل بزنيد، جعفري و پيازچه را هم ساطوري كنيد و بريزيد در همين ظرف الباقي پاپريكاي قرمز را هم ريز ريز كنيد در همين قابلمه. خوب كه جا افتاد و غليظ شد، دو قاشق سوپخوري پنير پارمسان اضافه كنيد.

همه چيز كه حاضر شد، سينه مرغ را توي بشقاب بگذاريد و رويش سس بدهيد. كنارش سيب زميني را بگذاريد و هويج .

عشق هم بايد باشد. همه جا. عشق مزه و بو و رنگ همه چيز است.

Labels:




Comments:
قیافه غذا شبیه استفراغ هست من نمیفهمم شما شکوفی ها چرا اینقدر ادعای اشپزی دارین قیافه غذا هاتون شبیه زباله هست و طعمش هم که حالت تهوع میگیره ادم!!!!
 
اين "شما شكوفي ها" يك كمي عجيب است.
من و برادرم سليقه غذايي خيلي متفاوتي داريم. مي توانم حتي بگويم كه فلسفه و نوع نگاهمان به آشپزي هم متفاوت است.
در هر حال اگر غذايي كه شما خورده ايد و شبيه زباله بوده و مزه اش هم تهوع برانگيز بوده، دستپخت من بوده باشد، از شما عذر مي خواهم.
اگر خودتان را معرفي مي كرديد حتما دقت مي كردم كه بعد از اين در خانه من، براي شما پيتزا يا چيزبرگر سفارش داده شود.
 
مرسی نادر جان اعتراف میکنم دست پخت شما نبوده و معذرت میخوام که کلی گفتم.ولی یهو حرصم گرفت!!و کلی خندیدم که گفتی من و برادرم. فکر کنم خودت هم فهمیدی منظورم برادرته. و برادرت رو مثال زدی ونه مثلان پدر یا مادر یا ... توضیح دادی که متفاوت هستین حق با شماست.
من دسپخت شکیبا جون رو دوست دارم و خودش رو نیز بسیاااااار گاهی ادم نمیتونه اسمش رو بگه در عین حال یکم عصبانی هم میشه یهو یه چیزی میگه ...
 
من دوست داشتم .مرسي
 
من دوست داشتم .مرسي
 
Manam baahaat ham aghidam, bedoon hes booyaaii, eshgh hes nimishod
 
میم الف نون (1) و تو چه میدانی از محمود (2) که این محمود از سه رئیس جمهور قبل خود برتر است(3) او را از خاندانی شایسته مبعوث کردیم که تمام باجناقها و داماد باجناقهایش جملگی از صالحیناند(4) و چون شتر خز شد در محمود تعقل کنید(5) او هر چه که بگوید حناق نگیرد و این نشانی است برای اهل تفکر (6) در چهارسال دولت او نشانههایی برای مومنین قرار دادیم(6) همانا به موسی ید بیضا دادیم و به او هاله نور(8) که از آن بهتر است و کم مصرفتر و ما خیلی خفنیم(9) قسم به زمانی که درصد تورم به عرش ما نزدیک شد(10) پس سوار بر نمودار تورم شد و به معراج آمد(11) ای محمود ما بشارت ده ایمان آورندگان به خود را به پخش سیب زمینی مفتی در هر جمعه (12) و بر ایشان مبارک باد بهشتی که در آن درخت هست و در کفش خطوط بی.آر.تی جارییست(13) پس گروهی به طغیان پرداختند و خود را سبز کردند به آنها بگو که علف هرز هم سبز است بدرستی که ما حالگیر و حاضر جوابیم(14) بر تو باد دوست داشتن و گاهی دلسوزی بر آنها و بیادشان آوردن که اطلاعات اشتباه گرفتهاند که اکثرشان نمیدانند (15) و حتی رسوا کردن همسرانشان که آنها در جهنم در حالی که کیف گلگلی بر دوش دارند بر آتش همسرانشان هیزم میگذارند(16) و قبل از ان از آنها سه مرتبه اجازه بگیر و بگو: بگم؟ بگم؟ نه بگم؟(17) همانا که در انتخابات اجباری نیست(18) پس هشدار ده به آنان که اگر از ظلمات خارج شدند و بسوی هاله نور آمدند ما ایشان را دوست خواهیم داشت و اگر همچنان به طاغوت بازی خود ادامه دهند در آتش دوزخ جاودانند(19)

-به جون خودم راست گفتم-

پ.ن: این سوره بر خانم فاطمه رجبی ( نگارنده کتابِ احمدینژاد، معجزه هزاره سوم و همسر آقای الهام) نازل شده و فاقد هرگونه اعتبار دیگری است.
 
همه شوکه شدن
من الان رشت هستم
مردم ماتم گرفتن
تمام رای هامون رو ریختیم تو سطل زباله
فقط میخواستن مهر کثیفشون بخوره تو شناسناممون
واسه تائید دیکتاتوری خودشون
نادر یادته ما که رای نیدادیمو خواننده وبلاگت بودیرو تشویق میکردی که رای بدیم و تغییرات با رای دادن اتفاق می افته
دیدی که رای من و تو ما اهمیتی نداره
دیدی ما تو چه کشوری زندگی میکنیم
دیروز تو گلسار مردم بغل خیابون گریه میکردن
اینه کشوری که اشغال شده و ما هیچ حقی نداریم فقط عروسک های خیمه شب

بازی اینا هستیم
سمیرا
 
قاي انانيموس،
براوو : شما دو راه داريد، يكي اينكه از ايران برويد، دومي اينكه انقلاب كنيد.
با نشستن در خانه و هندوانه خوردن شما قانون اساسي ايران و حكومتش عوض نمي شود.
طبيعي است كه انقلاب كردن به اين راحتي ها هم نيست، اقلا از راي ندادن يك كمي سخت تر است، يعني اينكه بايد آماده باشيد كه زندان برويد، كه بميريد و بكشيد.
تازه فرداي روزي كه انقلاب شما پيروز شد، آغاز بدبختي است چونكه هميشه بعد از انقلاب كسي قدرت را بدست مي گيرد كه آماده تر باشد براي اعمال خشونت و بيشترين چماقدارها را داشته باشد)
...............
توی خانه ننشستیم. هندوانه نخوردیم
سه ساعت تو صف وایسادیم که رای بدیم که بعد از 4 سال اگر ما انتخابش نکردیم ما بتونیم بیرونش کنیم
چه ساده و جه راحت زمانی که ما تو صف بودیم اقایون سران تو خونشون هندوانه میخوردن و به ریش ما میخندیدن
دیگه کی میتونه پرچم کشورمون رو از اینا پس بگیره
ایا باز هم شرکت در انتخابات رو توصیه میکنی؟
دیگه حتی نمیتونم صداشو بشنوم کهیر میزنم
وقتی نیشخند میزنه
به ریش من و تو 80 درصد مردم
اقا حالا ریس جمهور میلیونی شدن کی دیگه میتونه
اینو جمع کنه
فقط من نمیفهمم مگر این 24 یلیون رای اورده چرا کسی جشن نمیگیره چرا کسی شادی نمیکنه
چرا اس ام اس فیس بوک تمام سایت ها بسته شدن واسه اون 9میلیون نگرانن که به موسوی رای دادن همون 9 میلیون هستن که دیشب تا صبح تو خیابون تو بیشتر شهرا اعتاض میکردن واسه همون 9 میلیون حکومت نظامی هست و همه شبکه های دسترسی فیلتر؟
خیلی دوست دارم بدونم بازم رای دادن رو تشویق میکنی؟احساس زنی رو دارم که بهش تجاوز شده جلوی چشم همه و حالا متجاوزش داره بهش نیشخند میزنه جلوی چشم همه...:((((((
این وبلاگت هم از ادم اصول دین میپرسه واسه یه کامنت
بدون اسم هی مجبور میشم بذارم سمیرا
 
Post a Comment

........................................................................................

Monday, May 25, 2009

........................................................................................

Sunday, May 24, 2009

٭
مي دانم كه خيلي فرقي نمي كند كه من اينرا اينجا بنويسم يا نه.
مخاطبين اين وبلاگ لابد انقدر مطالب گوناگون مي خوانند كه براي راي دادن و راي ندادنشان دلايل كافي دارند و لابد رايشان را هم تا الان مشخص كرده اند.
مي دانم هم كه كساني كه بايد تشويق به راي دادنشان بكنيم، زياد اهل وبلاگ نيستند.

اما با اين وجود، براي ثبت در تاريخ (!) مي نويسم كه من راي مي دهم و راي من به نام مير حسين موسوي خواهد بود.

دليل راي دادن من اين است كه كشورم بيش از اين تحمل كثافت كاري آقاي احمدي نژاد را ندارد. بيشتر از اين تحمل دروغ و دزدي را هم ندارم. بيشتر از اين هم نمي توانم تحقير بشوم.



Comments:
سلام بلاخره در دنياي پوچ و نهيليسم شما يه افاضه درست هم ديديم.هرچند بسيار عجيب بود اما قابل تقدير بود.
 
من اگر بعد از 6-7 سال وبلاگ نویسی، یکبار، یک قسمت از کتاب آسمانی تورات را بنویسم، آنهم برای اینکه حرفهای خیلی عجیبی است از زبان یک پیغمبر و در یک کتاب آسماین و مقدس، آنوقت دنیای من "پوچ و نهیلیسم" می شود؟
 
چرا موسوی؟ قصد تعیین تکلیف ندارم اما فکر نمی کنید برنامه اقتصادی مشخصی نداره؟ دزدی ترانه اومد زمستون که اول کارش باشه وای به حال بقیه! صداقت تو حرفاش به خصوص واسه مسائل 67 به گوش نمی رسه. کروبی هم برادر شغله! اما شیخمون اگه نتونه کاری کنه خوب بلده داد و بیداد کنه!
 
1- موسوي برنامه اقتصادي نسبتا مشخصي دارد ( تا حدي كه مي شود از يك كانديداي رياست جمهوري ايران خواست كه برنامه اش مشخص شود). و در واقع برنامه اقتصادي موسوي و كروبي بيش از 90% با هم يكسان است.
(اين جمله به نقل از دكتر نجفي در همايش شوراي هماهنگي تشكل هاي مهندسي در 4شنبه هفته گذشته است)
در واقع فلسفه اقتصادي تيم برنامه نويس موسوي و كروبي بسيار به هم نزديك است. در يك طرف نجفي است و كرباسچي، در طرف ديگر ستاري فر و زنگنه. دكتر نيلي هم كه اين وسط مشترك است.
2- ستادهاي انتخاباتي روشهاي متعددي را براي بسيج و تهييج طرفدارانشان استفاده مي كنند. استفاده از سرودهاي مهييج شناخته شده، امري بسيار مرسوم است. "دزدي" يك ترانه عبارت خيلي عجيب و نامفهومي است. آيا "دزدي" مورد نظر شما فقط شامل سرود "سر اومد زمستون" است يا "يار دبستاني من" و "اي ايران" را هم شامل مي شود؟ (هر دو اين ترانه ها هم در ستادهاي موسوي بسيار مورد استفاده اند، "يار دبستاني" كه يك ميكس جديد هم براي تبليغ موسوي ساخته شده).
اصولا دزدي ترانه يعني چه؟ يعني فقط سراينده ترانه حق دارد آنرا بخواند، از آن لذت ببرد و با آن تهييج شود؟
به نظرم اگر خيلي نگران دزدي ترانه
هستيد، تغيير و تحريف سرود اي ايران تحت نام جديد سرود مهر را فرياد بزنيد كه به جاي "پاينده باد نام ايران ما" "جاويد راهت احمدي نژاد" قرار گرفته است.
3- مسايل سال 67 چه ربطي به نخست وزير دارد؟ قوه قضاييه (احتمالا به دستور رهبر) كساني را اعدام كرده. نقش نخست وزير اين وسط چيست؟ آيا شما با اين توجيه، خاتمي را هم كه رئيس جمهور بوده در بسته شدن مطبوعات به دست قوه قضاييه مقصر مي دانيد؟
رئيس قوه مجريه وظايف مشخص و توان محدودي دارد. نمي توانيد همه اتفاقات يك كشور را به او نسبت بدهيد.
علاوه بر اين، من مي پرسم : نقش من و شما در حوادث 67 چه بوده است؟ ما كه موسوي را به بي عملي متهم مي كنيم، خودمان آيا عملي انجام داده ايم؟
4- آقاي شغال مورد نظر شما، برادر زياد دارد، نسبت خانوادگي اش را اگر مشخص كنيم، هيچكداممان با او بي نسب نيستيم. پاي پرونده سازي كه بشود، در زندگي هر كداممان مي شود چيزهايي پيدا كرد كه وقتي با تعابيري متفاوت بيان شود، معاني نامتناسبي خواهد داشت. همانطور كه در پرونده خيلي از اصلاح طلبان امروز، اشغال سفارت و دخيل بودن در انقلاب فرهنگي هست، در سابقه آقاي كروبي هم بنياد شهيد و عدم شفافيتهاي مالي آن سازمان درج شده. و البته همه اينها در مقابل پرونده واضح ميلياردها تومان گمشده شهرداري احمدي نژاد و ميلياردها دلار گمشده دوران رياست جمهوري اش هيچ است.
اما مسئله امروز ما اين نيست : مسئله اين است كه آيا اين كانديداها مي توانند كمك كنند كه وضعيت مديريت كلان مملكت كمي (فقط كمي) بهبود يابد؟
شمايي كه اين نامبردگان را رد مي كنيد، آيا مي توانيد يك نفر را معرفي كنيد كه در همان ترازوي شما انتظار بهتري از رياست جمهوري اش باشد؟
من به شخصه كمتر مديري مي شناسم كه در مديريت كلان، سابقه اي بهتر از امثال زنگنه داشته باشد. قبول هم دارم كه نه كروبي ، نه موسوي هيچكدام ايده آل نيستند. اما وضع امروز ما هيچ ربطه به "ايده آل" ها ندارد. بحراني تر از اين حرفهاست.
بين كروبي و موسوي، تفاوت خيلي زياد نيست. شايد كروبي پر سر و صدا تر باشد و موسوي آرامتر. با دوستانم كه به كروبي راي مي دهند، مخالفت يا بحثي ندارم. از نظر من هر دو آنها وضع بهتري از امروز را برايمان رقم خواهند زد. اما چون يك راي بيشتر ندارم، نمي توانم به هر دوي اين آقايان راي بدهم و رايم را به نام موسوي مي نويسم.
 
اول اینکه منظورم این نبود که رای داده نشود. اصلن این نبود.
در ثانی ببینید این آقا سرودی را انتخاب کرده که زمانی داشتن کاستش سر بر باد می داد
آن هم در زمان دولت ایشان .
سرودی که خیلی ها قبل مرگ و در زندان خواندند و مردند!
سرودی که ...

یعنی این آقا تغییر موضع داده است؟
این کار اخلاقی است؟
حالا اگر بحث اخلاق در این برهه زیادی شیک است حرف دیگری است.

وزارت اطلاعات هم زیر نظر آقای موسوی نبود؟!
یعنی حتا به عنوان انتخاب شده توسط مردم نمی توانست اعتراض کند؟
خاتمی مسوول بسته شدن مطبوعات نبود. اما سکوتش جان همه را به لب رساند وما را نا امید کرد و ...

در ضمن چه کسی اوایل انقلاب از ظرفیت 150 میلیونی جمعیت کشور حرف می زد؟ که ملت کر و کر توله پس بیندازند و نتیجه اش را هم که همه می دانیم ...

نقش شما را نمی دانم.
در سال 67 - من 8 ساله بودم.
پسر 25 ساله همسایه را پس از 4 سال زندان کشتند و نگذاشتند برایش مسجد بگیرند.
بی عملی و عمل کردن من 8 ساله دیروز و 28 ساله امروز را راستش نفهمیدم.
چه کاری از من بر می آمد جز اینکه نهایت بروم همان جا که پسر همسایه رفت؟
قیاس مع الفارق می کنید...
من انتخاب شده مردم نبودم موسوی و خاتمی بودند!
از زندگیمان مثال زدید داشتن ماهواره
ماهواره و دوست پسر/ دختر و نوشیدن
و ...می تواند درد سر زیادی برایمان ایجاد کند . پرونده ساز ی هم مساله ای
است جدا.

اینها کجا و اشغال سفارت و انقلاب فرهنگی کجا. توجیه احمقانه و زیرش زدن هم دیگر نوبر است!
خیلی از اصلاح طلبان چماقدار بوده اند.
بوده اند دیگر. یعنی از چماقداری به گقتگو رسیده اند؟

من این دو را به کل رد نمی کنم و با حرفهای آخر شما کاملن موافقم...

من فکر می کنم هر که آید به اندازه زجری که در این چهار سال کشیدیم - نخواهیم کشید.
حداقل ا میدوارم هر بار که صفحه خبر روزنامه ها و یا وبسایت ها را می خوانی از ترس نلرزیم و بر خودم لعنت نفرستیم که چه غلطی کردیم اینجا ماندیم!

ممنون از پاسخ شما .
 
من راي نمي دهم چون اين حكومت و قانون اساسي آن را نمي خواهم.شما هم عاقل باش.خاتمي چه گلي به سر اين مملكت زد؟18 تير را يادت رفته؟
 
خانم سميرا
من هم آن كاست را داشتم ( دارم) و يادم هستكه چطور پس پشت هزار چيز ديگر قايمش مي كرديم.
خيلي چيزهاي ديگر هم از سالهاي اول انقلاب يادم هست. چيزهايي كه هميشه دلم مي خواست فراموش كنم و اما فراموش شدني نيستند.
اما وضع امروز ما خيلي متفاوت از آنروزهاست، نيروهاي اجتماعي دخيل و خواسته هاي آنها هم خيلي متفاوت اند.
آقاي موسوي وقتي كه نخست وزير بودند از مردم راي نگرفته بودند، اين اولين باري است كه ايشان نيازمند راي مردمند.
هيچكدام از آقايان حاضر، كانديداي ايده آل من نيستند. اما با اين وجود، دستبند سبز مي بندم. راه بهتري به فكرم نمي رسد.
 
آقاي انانيموس،
براوو : شما دو راه داريد، يكي اينكه از ايران برويد، دومي اينكه انقلاب كنيد.
با نشستن در خانه و هندوانه خوردن شما قانون اساسي ايران و حكومتش عوض نمي شود.
طبيعي است كه انقلاب كردن به اين راحتي ها هم نيست، اقلا از راي ندادن يك كمي سخت تر است، يعني اينكه بايد آماده باشيد كه زندان برويد، كه بميريد و بكشيد.
تازه فرداي روزي كه انقلاب شما پيروز شد، آغاز بدبختي است چونكه هميشه بعد از انقلاب كسي قدرت را بدست مي گيرد كه آماده تر باشد براي اعمال خشونت و بيشترين چماقدارها را داشته باشد.

اما اينكه خاتمي چه كرد : خاتمي روابط با دنيا را به حد قابل قبولي بهبود داد. شخصيت ملي ما را احيا كرد، برنامه هاي اقتصادي موفقي را پيش برد، سرمايه گذاري خارجي جذب كرد، پروژه هاي عسلويه را راه اندازي كرد، آزادي مطبوعات را تا حدي كه به دولت او مربوط بود برقرار كرد، آزاديهاي سياسي و اجتماعي را تا حد توانش افزايش داد، سالم بود و دزدي نكرد، سرجمع آقاي خاتمي رئيس جمهور خوبي بود. بعد از قتل هاي زنجيره اي وزارت اطلاعات را پاكسازي كرد، بعد از 18 تير نيروي انتظامي را تغيير داد. شما شايد زمان قبل از قاليباف را ( كه با فشار خاتمي جايگزين فرمانده قبلي شد) يادتان بيايد كه نيروي انتظامي با مردم چه كار مي كرد.

مي پرسيد خاتمي چه گلي زد يا 18 تير چه كرد. شما چه گلي زديد؟ 18 تير كجا بوديد؟
اصولا فرض كنيد كه 18 تير دانشجوها موفق شده بودند و لباس شخصي ها را شكست داده بودند. فكر مي كنيد 19 تير چه مي شد؟ حكومت جمهوري اسلامي مي گفت " آخ اخ آخ اين دانشجوها خيلي زورشون زياده ها، بهتره ما در بريم" ؟
 
بعضی مسائل دو دو تا چهار تا هستندومن هنوز تعجب می کنم چطور هنور بعضی ها از رای ندادن و تحریم حرف می زنند .
من و شمایی که می خواهیم درای دهیم دلایل خود را می گوییم شاید(امیدوارم) تاثیری بر بقیه گذارد.
البته درد اینجاست هنوز بقیه هایی هستند که به او به خاطر ماهواره امید و انرژی هسته ای افتخار می کنند. چماقدار و ذوب در چیزی هم نیستند. مردم عادی هستند که صدا و سیمای وطنی را به کرات می بینند!

فقط یه مساله ای . آقای نادر چرا شما مرتب می گویید شما کجا بودید؟ سمیرا در سال 67 کجا بود و یا فلانی در 18 تیر.
درباره عملکرد مسئولی اجرایی حرف می زنیم نه ا زعملکرد مردمی که دستشان هیچ وقت به جایی بند نبوده ...
 
من فکر می کنم ّشما کجا بودیدّ نادر به شما یعنی خانوم سمیرا برنمی گرده بلکه منظورش افرادیه که خودشون اون زمان دستی در قدرت داشتند, جزو دولت, سپاه, مطبوعات و ... بوده اند ولی هیچ وقت اون موقع درباره اعدام ها چیزی نگفتند. و الان خشتک موسوی را پرچم کرده اند که تو اگه دست نداشتی چرا اعتراض نکردی! چیز عجیبی هم نیست که چیزی نگفتند چون ممکن بود جونشون رو از دست بدند ولی توی بوق و کرنا کردن این موضوع دقیقا سر این انتخابات کمال بی سلیقگیه...پرونده ای که فکر نکنم تا سال ها متهمان اصلیش شناخته بشن! من هم به نظرم موسوی گزینه بهتریه چون سعی نکرده حرفهای غیرعملی بزنه و با شعارهای تند مردم رو دور خودش جمع کنه...لطفا وب سایت های حامی موسوی و کروبی رو مقایسه کنید. گاهی وقت ها یادم میره اومدم سایت تغییر (مربوط به کروبی) یا رجا نیوز که انقدر سعی در تخریب موسوی داره
 
كلي گشتم تا دوباره اين وبلاگ رو پيدا كردم.در كامنت آقاي نادر از همان كلمه اول جهل و قضاوت زود هنگام و بدون مطالعه مي بارد.پس فقط مي خندم و مي گويم،راي بدهيد تا همچنان زير يوغ جمهوري اسلامي باشيم.رهبري دست تك تك شما راي دهندگان را مي بوسد.بدرود.
 
البته جناب رهبري و جنتي و احمدي نژاد دست شما كه راي نمي دهيد را خيلي بيشتر مي بوسند. چرا كه كمك مي كنيد كه بدون اينكه نيازي به تقلب باشد، آقاي احمدي نژاد به رياست جمهوري انتخاب شود.

فراموش نكنيد كه در سراسر طول تاريخ، هرگز هيچ نظام ديكتاتوري در اثر كاهش تعداد راي دهندگان سقوط نكرده است، اما در اثر حضور گسترده مردمي ناچار به اصلاح شده است.
براي شما كه تصميم داريد از "زير يوغ جمهوري اسلامي" خلاص شويد دو راه وجود دارد : اول اينكه از اين كشور مهاجرت كنيد، دوم هم اينكه انقلاب كنيد، يعني اينكه مبارزه جدي سياسي و نظامي اي را آغاز كنيد كه زندان يا اعدام شما و هم رزمانتان قسمتي از حوادث آن است. مطمئن باشيد كه با آب هندوانه خوردن شما در روز انتخابات در انباري خانه تان اين رژيم هيچوقت سقوط نمي كند.
 
فکر کردم بد نباشد سری به این لینکها بزنید:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=20725
مقایسه احمدی نژاد و موسوی

http://www.akhbar-rooz.com
(دعوت سحابی برای رای دادن
 
Post a Comment

........................................................................................

Sunday, May 10, 2009

٭
بيهوده است، بيهوده است، زندگي سراسر بيهوده است. آدمي از تمامي زحماتي كه زير آسمان مي كشد چه نفعي عايدش مي شود؟ نسلها يكي پس از ديگري مي آيند و مي روند ولي دنيا همچنان باقي است. آفتاب طلوع مي كند و غروب مي كند و باز با شتاب به جايي باز مي گردد كه بايد از آن طلوع كند. باد به طرف جنوب مي وزد و از آنجا به طرف شمال دور مي زند. مي وزد و مي وزد و باز به جاي اول خود باز مي گردد. آب رودخانه ها به دريا مي ريزد، اما دريا هرگز پر نمي شود. آبها دوباره به رودخانه هاي باز مي گردند و باز روانه دريا مي شوند.
همه چيز خسته كننده است. آنقدر خسته كننده كه زبان از وصف آن قاصر است. نه چشم از ديدن سير مي شود و نه گوش از شنيدن. آنچه بوده باز هم خواهد بود، و آنچه شده باز هم خواهد شد. زير آسمان هيچ چيز تازه اي وجود ندارد. آيا چيزي هست كه درباره اش بتوان گفت : "اين تازه است" ؟ همه چيز از پيش از ما، از گذشته هاي دور وجود داشته است. يادي از گذشتگان نيست. آيندگان هم يادي از ما نخواهند كرد.
...
من هرچه را كه در زير آسمان است ديده ام. همه چيز بيهوده است. درست مانند دويدن بدنبال باد.

(از تورات، كتاب حكمت، نوشته ( يا وحي شده به) سليمان نبي)



Comments:
درد اينه كه مي دوني هيچي نيستي و به هيچ چيزي هم نخواهي رسيد و هيچ كس هم يادت رو نخواهد كرد
 
اما وقتی مزه‌ی قرمه سبزی با لیمو عمانی با پلو و ته دیگ زعفرانی همراه با سالاد شیرازی را می چشی
یا وقتی شراب شیراز را با پنیر آبی و نان کالابریسی و روغن زیتون و سرکه بالزامیک٬ مزه مزه می کنی٬
یا وقتی که حس می کنی می توانی ساعتها به تماشای غروب خورشید در کنار دریاچه بنشینی٬
یا وقتی خودت را در شنیدن یک ترانه‌ی فولکلور ایتالیایی یا اسپانیایی یا یونانی (مگر فرقی هم می کند؟) غرق می کنی٬
یا وقتی زمان را در عکسهایت متوقف می کنی٬ حس می کنی که چه فرقی می کند این کاروان به کجا می رود؟ مهم این است که من در این لحظه می توان لذت ببرم.
 
سلام مي خواستم راجع به مطلب آقاي ب و خواص فريبي

بنويسم و آن اينكه فهميدم شما جز خواص نيستيد كه فريب نخورديد.بعد هم اينكه آيا شما واقعا در اينمورد تحقيق علمي كرديد كه ببينيد برپايه يك تفكر علمي هست يا نه؟ و اساس و بنيان آن كجاست؟
راست گفتند دوستانتان ما مردم ايران .................
 
خیلی باحاله که یه پیغمبر به پوچی برسه ... ایشون خیلی دمشون گرم بوده
 
Post a Comment

........................................................................................

Sunday, May 03, 2009

٭
وقتي انقدر كم به كم بنويسي، واقعا نوشتن سخت مي شود.



Comments:
آی، گفتی
 
Post a Comment

........................................................................................

Thursday, April 23, 2009

٭
آقاي ب و خواص فريبي
-----------------------

1- آقاي ب از عوام فريبي ناراحت نمي شود. از اينكه بي سوادي نا مه بيندازد توي چاه، از اينكه اسپند دود كند يا چشم زخم آويزان كند به خانه اش، حداكثر افسوس مي خورد.
2- اما از "خواص فريبي" واقعا ناراحت مي شود. دلش مي گيرد از ديدن اينكه چقدر فريب دادن خواص اين مملكت ، تحصيل كرده و دنيا ديده، چقدر ساده است.
3- آقاي ب تعريف مشخصي از "خواص فريبي "دارد. از نظر آقاي ب ، خواص فريبي رواج انديشه ها و اعمالي است كه عدم ارتباطشان با واقعيت، در هاله اي از شبه آمار و شبه علم و در پوششي نامفهوم و بي معني از واژگاني تركيبي از علم، عرفان ، ادبيات و دين پنهان شده است.
4- آقاي ب از "كوانتم" ، از انرژي درماني، از جهان هولوگرافيك از شبكه شعوركيهاني، از فلسفه هاي بي معني متصل شده به نرمشهاي يوگا و اينجور چيزها به عنوان شاخص ترين نمونه هاي خواس فريبي نام مي برد و نگران است از اينكه اين همه اين عقايد گسترده شده اند. و نگران تر است از اينكه اين روزها كمتر نشانه اي از تفكر انتقادي، نگرش علمي و منطق مي بيند.
5- آقاي ب به منزل آشناي فرهيخته، با سواد، خوشفكر ، دنيا ديده و سفر كرده اي رفت و در خانه اش چنين چيزي ديد :





6- و اين آقاي طاهري و موسسه عرفان كيهاني حلقه و شعور كيهاني يك چنين چيزي هستند : http://www.interuniversal.persianblog.ir/

Labels:




Comments:
آقای ب، بابت این نوشته از شما بسیار بسیار ممنونم.
 
اول صبحی حسابی خاطرمان را منبسط فرمودید. :)
 
سلام نادر
مدتی است که وبلاگت رو میخونم چند روز پیش هم عکست رو تو شام بچه های مدرسه دیدم و کلی مشعوف شدم. این پستت هم خیلی جالب بود. اگر چه با جهان بینت مبنی بر اینکه تنها روش کسب معرفت از عالم خارج تجربه علمی است موافق نیستم . اما نکته سنجی و حساسیتت در این گونه موارد ارزشمنده. شنیده بودم که اخیرا دکانهای این چنینی تو ایران خیلی رونق گرفته وقت کنم سایت این بابا رو که لینک کردی میخونم
 
به به! به به!
 
راستش من يه بار به يه دوستي كه مثل شما از ديدن چنين چيزهايي در مورد آدمهايي كه از نظرشون تحصيلكرده بود، ناراحت شده بود گفتم:
اين آدم ها از بطن همين جامعه بيرون آمده اند، از بطن جامعه اي كه اعتقادات به ماورا و خرافه درش وجود داره و گاهي حتي ناخودآگاه در وجود آدمها رخنه ميكنه و ... اما چرا ديگه اين آدمها؟؟ چرا اونها هم ميشن مثل اون افرادي كه غير تحصيلكرده هستند و ...؟؟ دليلش ساده است در كشوري زندگي ميكنيم كه مدرك گرا هستند شما با مدرك بالاتر از رتبه احتماعي بالاتر و امتيازات اجتماعي و برخوردار هستيد. بنابراين تمايل و تلاش بريا گرفتن مدرك بيشتر و اكثر قريب به اتفاق براي دستيابي به چنين اهدافي است كه مسايل مالي هم درش نهفته است ديگه. اما از طرفي در جامعه اي كه مدرك گرايي وجود دارد، نهادهاي آموزشي هم محلي براي "پرورش انديشه" و "ياد دادن انديشيدن" نيستند. صرفا مراكز توليد انسانهايي هستند كه يك سري لغات و توصيفات و ... محفوظ كرده اند و به تجربه و با كار ياد گرفتند كه اينها رو كجا و چطوري استفاده كنند؟؟ به همين دليله كه كشوري مثل ما يك مصرف كننده علم هست نه يك توليد كننده علم، چون توليد علم نياز مند "انديشه" و "انديشيدن" هست. چيزي كه ما فاقد آن هستيم. بنابراين در چنين جامعه اي وقتي فردي رو به "علم" و "تحصيل" ربط ميدهيد، بايد يادتان باشد كه مساله "انديشه" و "انديشيدن" رو هم از اون فرد مجزا در نظر بگيريد.
البته همين فرد حتي اگر در يك كشور خارجي توليد كننده علم هم به تحصيل مشغول بشه، باز هم در نهايت چيزي جز يه محفوظ و مصرف كننده علمي نخواهد بود، چرا كه اگر "انديشيدن" رو ياد گرفته بود، در همانجا تبديل به بخشي از فرايند توليد انديشه و علم ميشد. و نتيجه ميشه اساتيد تحصيل كرده خارجي كه گاهي دانشجو بيشتر از آنها آگاهي داره. يك چيز مشخصي كه نتيجه علم هست، "آگاهي" است. همان
awareness
اجنبي ها. كسي كه اين را نداشته باشد صرفا تبديل ميشود به يه حافظ و دارنده مدرك.
ميدونم اين قانون استثنا زياد داره، كه همه قوانين دارند اما اگر نگاه كلي به جامعه ما بكنيد به طور متوسط اين قانون صادق است

يك چيز ديگه هم هست. مردمان سرزمين ما نميتوانند تو يه فضاي خلا فكري از نظر وابستگي به ماورا و متافيزيك و ... زندگي كنند. به دليل مشكلات زيادي كه گريبانگيرشون هست و اون اعتقاد قديمي به خداوند و الهيات و اينكه اونه كه مشكلات رو حل ميكنه و ... مردم ما هميشه يه ذهن نيمه فعال براي اعتقاد به ماورا دارند. كه واقعا ديگه وقتي شما مذهب رو چاشني ماجرا كنيد كه ديگه بدتر. من خودم به خدا اعتقاد ندارم اما بعضي وقتها كه سختي ميكشم و ... ميگم مثلا خدايا چرا من و...؟؟ يا خدا كمكم كن و... دليلش هم اينه كه نميتوانم يه ذهن خلا يا همون انديشمند رو داشته باشم كه بدونه همه اينها زاييده ذهن منه نه يه نيروي ماورايي و ....همه در قدرت منه و ...به همين دليل ممكنه به راه هاي كمي متفاوت از اون جلوه هاي سنتي ماورايي رجوع كنم مانند اين فرد خاصي كه شما مثال زديد. حالا به نظرم بهتره "تحصيل"‌رو از "انديشيدن" جدا كنيد. جوامع غربي به نسبت شرايط رو مهيا كردند كه افراد ميدانند كه براي پيشبرد زندگي روزمره اشون نيازي به اعتقاد به ماورا و ... نيست اما تو جامعه ما به دليل مشكلات زيادش اعتقاد به ماورا وجود خواهد داشت و .... بهتره كمي حق بدهيم به انسانهايي كه نميتوانند و تجربه نكردند زندگي در خلا ذهني وابستگي به كسي يا چيزي مخصوصا يه ماورا.
اميدوارم متوجه شده باشيد منظورم چيه؟ اميدوارم بد نگفته باشم.
 
آهان اين رو هم اضافه كنيد به ماجرا، اون فرد تحصيلكرده تو جامعه اي موفق به تحصيل شده كه راهيابي به مراكز تحصيلي اش براساس همون انديشه و انديشيدن نبوده براساس "تست" كردن يه سري محفوظات بوده (كنكور) كه لزوما نشاندهند انديشه و آگاهي فرد نيست. از طرفي تو شرايط اموزش قبل از كنكور هم اين رو ياد نگرفته. در ضمن از يه طبقه اجتماعي بالاتري نسبت به ساير افردا جامعه برخوردار بوده و به يه سري امكانات مالي براي پژوهش تحصيل دسترسي داشته كه همه افراد اون جامعه بهش دسترسي نداشتند و ندارند (در غير اينصورت كنكور نداشتيم ديگه درسته؟) بنابراين نيازي به تغيير تفكر و انديشه نداشته، باي ديفالت نسبت به بقيه اعضا جامعه بالاتر ديده ميشده و صرفا به خاطر يه سري تست و ... امكانات درسي و تحصيلي بهتري هم داشته و ... در نتيجه نيازي به تغيير در خودش و نگرشهاي ارثي احتمالي از اطراف نداشته. چيزي وادار به انديشيدنش نميكرده چون رقيبي در جامعه خارج نداشته و .... بنابراين چنين آدمي خاص نيست. صرفا به يه سري منابعي دسترسي پيدا كرده كه تو جامعه ما در دسترس همه نيست.
اون آدمه باي ديفالت ديگه همه چيز داره پس نيازي نيست در نگرش هاش تفكر كنه و ببينه آيا اعتقادات اين چنيني درست هست يا غلط يا ...؟؟؟ حتي اگه فرصت پيدا كنه وقتي رو هم براي اين اعتقاداتش ميگذاره. مثال ساده اش اين همه استاد و دكتراي فلان رشته كه سرشون رو بزني از دينشون برنميگردند و ... اينها هم از بين همون عوام هستند با اندك فرقي در چند تا مدرك تحصيلي.
ببخشيد كه روده درازي كردم
 
فلذا تعریف خواس را کمی اصلاح می کنیم.
 
مطلب جالبی بود . مدتی است که با گرایش یکی از بستگان به این " عرفان کیهانی" محمد علی طاهری اجبارا خرافه هایشان را خواندم و شنیدم. واقعا مات موندم از اینهمه ادعا و کلمه عجیب و غریب و دهن پر کن و از اون مهمتر از ادمائیکه بی دلیل این ادعا ها رو قبول میکنن. به هر حال متشکرم.
 
راستش من چندروز پیش توی یک جمعی بودم که یکی از حاضرین و همسرشون گفتن که تو کلاسهای این آقا شرکت کردن و همه حاضرین رو جمع کردن و نشوندن و گفتن که چشماتونو ببندین و تمرکز کنید و اگر چیزی دیدید نترسید و ... بعد هم دونه دونه از همه پرسیدن که چی حس کردی و ... بعد هم به کسایی که مشکل جسمی داشتن و یا جایی از بدنشون احساس درد می کردن می گفتن که صبر کن من الان اعلام می کنم تو حالت خوب میشه. من راجع به این موسسه و فعالیتش چیزی نمی دونم ولی این دونفر با این کاراشون باعث خنده و تفریح جمع شده بودن. به نظر منکه خیلی مسخره بود و ضمناً این اساسنامه شونم زیر پا گذاشتن
 
take a look to this website
www.borhaan.blogfa.com
 
نادر جان ميشه بگي چرا كامنت ديروز من را روي وب نگذاشتي؟ نكنه به مذاقت خوش نيامده ؟
در ضمن چرا هميشه بايد 2*2=4 بشود خود تو تا حالاغ مواجه نشدي با اين كه بشود 5 يا حتي 4.5 در علم پزشكي هم كه البته تو از آن سررشته نداريو كاملا هم بر اساس تفكر علمي و انتقادي است هم هميشه 2*2=4 نميشود و البته يادت نره كه علم پزشكي هم بر اساس همين مشاهدات و تجربيات و فرضيات به نتيجه علمي رسيد. عرفان كيهاني هم يك فرضيه است و قطعا تو ميتوني قبولش داشته باشي يا نداشته باشي . اما قطعا من و تو با عقل جزيي و ناقصمان نميتونيم خط بطلان بكشيم بر آن يا هر فرضيه ديگري .ميتوني به يك سوگند نامه و سايت اكتفا نكني(كه البته اگه تفكر علمي داشته باشي اين كار را نمي كني) و بري ببيني چي مي گن همونكاري كه من كردم.. در هر حال خوشحالم كه جزو خواص اين مملكت شده ام به ظن تو و نميدانم چرا فكر مي كردم تو كه هميشه ادعاي خاص بودن مي كردي چرا جز عوامي به ظن خود.
شادباشي نادر جان
اسمم را هم نمي نويسم تا بدون پيش داوري راجع به حرفام فكر كني اگه تفكر علمي و انتقادي داري ولي مرد و مردونه كامنت را مثل قبلي سانسور نكن.
 
سلام جناب آقای تفکر
رسم من در این وبلاگ آن است که همه کامنت ها را تایید کنم، گاهی پیش می آید که چند روزی فرصت تایید کامنت ها پیش نمی آید و در تایید آنها تاخیر می شود ولی یادم نمی آید که کامنتی را پاک گرده باشم.
در هر حال اگر قصوری از جانب من بوده عذر می خواهم.
قرار هم نیست که کامنت ها حتما به مزاق من خوش بیاید تا تایید شود، اگر نمی خواستم یک گفنگوی واقعی شکل بگیرد، بجای وبلاگ نوشتن، با خودم حرف می زدم و خودم برای خودم دست می زدم و هورا می کشیدم.

اما برگردیم سر بحث :
من تا بحال به موردی بر نخورده ام که 2 بعلاوه 2 برابر 4 نشود.
می دانم که حالتهای پیچیده ای وجود دارند که در مدلسازی آنها فرمولها یا روشهای ساده شده ای استفاده می شود و در نتیجه تاثیر برخی عوامل نادیده گرفته می شوند. عواملی که معمولا تاثیر ناچیزی دارند اما ممکن است در حالتی خاص، تاثیر آنها تعیین کننده بشود و در نتیجه این تصور حاصل شود که رابطه مورد استفاده نادرست است. اما این نادرستی تنها ناشی از ساده سازی های انجام شده است. در واقع باید توجه شود که روابط علمی مورد استفاده برای تعریف مدلها، محدوده جوابی دارند، همانطور که محدوده جواب فیزیک نیوتنی، سرعتهای پایین و جرمهای نه خیلی کم و نه خیلی زیاد است.

در مورد علم پزشکی بارها اعتراف کرده ام که اطلاعات ناقص و جسته گریخته ای دارم. اما همین اطلاعات ناقص هم به من می فهماند که برای آنکه روش درمانی ای مورد تایید و مورد استفاده قرار بگیرد باید دو شرط را تامین کند : اول آنکه از نظر تئوری بتوان گفت که در اثر اعمال این روش درمانی چه تاثیراتی حاصل می شود (مثلا گفته شود که فلان دارو باعث می شود که میزان فلان هورمون در بدن پایین بیاید و فلان نتیجه حاصل شود) و دوم اینکه بتوان با تعداد قابل قبول از نظر آماری نشان داد که روش درمانی مورد بحث، نتیجه قابل قبولی دارد.

تا آنجا که من از عرفان حلقه فهمیده ام، این روش تمام بیماریها را مستقل از دلیل و منشا بیماری درمان می کند، هزینه ای هم ندارد. در نتیجه برای جناب استاد و شاگردانشان نباید کاری داشته باشد که یکی از بیمارستانهای تهران را انتخاب کنند و با اسکن تمامی بیماران کاری کنند که تمام بیماران این بیمارستان درمان قطعی پیدا کنند.
همینکه چنین عمل انسان دوستانه ای انجام نمی شود، من را نسبت به صحت این روش مشکوک می کند.

من به شخصه حاضرم که به عنوان یک نمونه شاهد مورد استفاده قرار بگیرم :
از هر روزیکه شما بفرمایید، من اول یک آزمایش خون خواهم داد و بعد داروهای کلسترولم را قطع می کنم بعد شما و جناب استاد و دیگر شاگردانشان بنده را اسکن کنید ( آنطور که استاد ادعا کرده اند نیازی به حضور فیزیکی من هم نیست، من در منزلم استراحت می کنم و استاد از میان حلقه شان من را اسکن کنند) بعد از دو هفته مجددا یک آزمایش خون خواهم داد، اگر میزان کلسترول خون من به حد طبیعی برگشته بود حرف شما را باور می کنم.

پیشاپیش بعضی حرفها را قبول نمی کنم، مثلا :
1- ا! خوب ببین کلسترولت از 231 به 231 کاهش پیدا کرده دیگه. معلومه که کاهش پیدا کرده.
2- ممکنه کلسترولت پایین نیومده باشه، اما عوضش رنگ و روت خیلی باز شده
3- بی خیال کلسترول، مهم روحته که الان اعتلا پیدا کرده و هاله ات هم خیلی تمیزتر شده
4- نه قبول نیست خونه شما سقفش ضد تشعشع است، برای همین حلقه بهت اثر نکرده
5- تو چون روحت خیلی کثیف بوده حلقه هرچی اشعه تابونده خراب شده.
6- حلقه فعلا یکی دو روز خرابه داره آپگرید میشه، سرور هامون رو که عوض کنیم همه چی درست می شه.

و جواب هایی شبیه به این.
 
شاید در مورد استفاده من از عبارت "خواص فریبی" هم سوئ تفاهمی پیش آمده باشد. منظور من از این عبارت آن نیست که کسانی که به عرفان حلقه اعتقاد ندارند ، عوام هستند. بلکه با استفاده از این عبارت می خواستم بیان کنم که روشهای فریبنده ای هست که برای تاثیر بر خواص استفاده می شود، همانقدر که اعتقادات خرافی و مذهبی برای تاثیر بر عوام استفاده می شود.
 
در مورد کامنتی هم که فرمودید سانسور کرده ام، گمانم منظورتان کامنتی باشد که برای پست مورخ 10 May گذاشته شده است به شرح زیر :

سلام مي خواستم راجع به مطلب آقاي ب و خواص فريبي

بنويسم و آن اينكه فهميدم شما جز خواص نيستيد كه فريب نخورديد.بعد هم اينكه آيا شما واقعا در اينمورد تحقيق علمي كرديد كه ببينيد برپايه يك تفكر علمي هست يا نه؟ و اساس و بنيان آن كجاست؟
راست گفتند دوستانتان ما مردم ايران .................

# posted by Anonymous : 9:45 AM
که ملاحظه می فرمایید که تایید شده است و سانسور نشده.
 
این ادرس ارزش مطالعه دارد خصوصا بخش نظرات.
http://www.roozevasl.com/tamolat.aspx?cat=tamolat&id=2561
 
Post a Comment

........................................................................................

Thursday, April 02, 2009

٭
آقای ب و قرمه سبزی
--------------------------------------
کسی که آشپزی نکرده باشد خيال می کند که پختن قرمه سبزی کار سختی است، اما نيست. برعکس خيلی هم ساده است و آقای ب در چند خط خيلی سريع آنرا به شما ياد می دهد.
اولين قسمت پختن قرمه سبزی، تهيه سبزی آن است. قديمتر ها که آقای ب کودک خردسالی بود، سبزی آماده هنوز اختراع نشده بود. هروقت که قرمه سبزی می خواستيم، سبزی قرمه سبزی می خريديم و پاک می کرديم و خرد می کرديم و سرخ می کرديم. آن قديم تر ها خيلی چيزهای ديگر را هم بايد در خانه تهيه می کرديم. مثلا باقالی و نخود که پاک کردنشان جزو تفريحات دوران کودکی آقای ب بود. نخود سبز را بايد از سرش گرفت و بعد به طرف مقابل کشيد، سر غلاف نخود سبز با الياف موجود در دو سر آن کشيده می شوند و غلاف را به دو قسمت جدا از هم تقسيم می کنند و آنوقت می شود نخودسبزها را جدا کرد و توی يک ظرف ريخت. باقالی هم مثل همين. با اين فرق که باقالی را بايد بعد يکبار هم با چاقو از وسط نصف کرد و بعد فشارش داد تا از پوست دومش هم بيرون بيايد

.مقدار سرخ شدن سبزی تاثير بسيار تعيين کننده ای در مزه قرمه سبزی دارد. بعد ها که در خانه پدری آقای ب بحث کلسترل مطرح شد، متاسفانه سبزی سرخ شده از قرمه سبزی حذف شد و سبزی به صورت خام در قرمه سبزی اضافه می شد. آقای ب هميشه اين عمل را يکنوع جنايت بر عليه بشريت به حساب آورده است

.آقای ب می گويد مرگ بر کلسترول.

به خاطر کلسترول آقای ب يک دوره تخم مرغ بدون کلسترول دارای امگا 3 می خورد که مزه تخم مرغهای قديمی زمان جنگ را می دهد و از خوردن تخم مرغهای با زرده های خوش عطر و رنگ محروم بود.

آقای ب از جنگ و هر چيزی که به آن مربوط می شود متنفر است : حتی از تخم مرغهای زمان جنگ.آقای ب يادش می آيد که روزی که جنگ شروع شد، هنوز مدرسه نمی رفت : از پدرش پرسيد: چرا جنگ شده است ؟ و پدرش گفت که يک رودخانه ای هست که ايران می گويد مال من است و عراق می گويد مال من است. آقای ب آن زمان نفهميد که موضوع از چه قرار است و با خودش فکر کرد که : اينکه دعوا نداره، خوب با هم نصف کنند.
آقای ب هنوز هم نمی فهمد که موضوع از چه قرار است و هنوز هم فکر می کند که بجای جنگيدن می شود چيزها را نصف کرد.

همان سال شروع جنگ بود که آقای ب قرمه سبزی خوشمزه ای را خورد که هنوز هم که هنوز است مزه اش را يادش نرفته : خانه عمه اش مهمان بود. هنوز پلو دم نکشيده بود و آقای ب گشنه بود. عمه مهربان آقای ب ، قرمه سبزی را برايش در يک کاسه کشيد و با مقداری نان به او داد. آقای ب هنوز هم فکر می کند که قرمه سبزی با نان خوشمزه تر از قرمه سبزی با پلو است.

گوشت قرمه سبزی را نبايد ريز کرد. آشپزهای بی سليقه ای که گوشت قيمه ای در قرمه سبزی می ريزند از آشپزی هيچ چيزی نمی دانند. يک آشپز بايد بداند که قيافه غذا گاهی حتی از مزه اش هم مهمتر است.

اول از همه در زودپز مقداری پياز داغ درست کنيد. شعله را زياد کنيد و بعد گوشت را بريزيد و يک تفت بدهيد. فلفل و زردچوبه را هم همينجا اضافه کنيد.لوبيا را هم که از قبل خيس کرده ايد و چند بار هم آب اش را عوض کرده ايد با گوشت تفت می دهيد.
اين تفت دادن خيلی مهم است. باعث می شود که گوشت مزه خودش را حفظ کند و به يک تکه موجود بی مزه و بی خاصيت تبديل نشود.

آقای ب معتقد است که تفت دادن در خيلی موارد مهم است. مثلا عشق. آقای ب می گويد عشقی که عاشق و معشوق در آن کمی تفت داده نشده باشند زود بی مزه می شود و آبکی از آب در می آيد. آقای ب اما نمی تواند اين تشبيه را کامل کند چون در عشق چيزی که جايگزين پيازداغ و لوبيا باشد پيدا نمی کند. اين مسئله هميشه آقای ب را زجر می دهد که تشبيهات جالبی پيدا می کند که بعدها معلوم می شود که اصولا هيچ شباهتی در آنها نبوده است. شايد بخاطر سرخوردگی ناشی از اين امر است که آقای ب به کل معتقد شده است که تشبيه چيز مزخرفی است. شايد هم بخاطر کتاب واژگان باشد که باعث شده آقای ب هر چيزی را به صورت يک موجود مستقل ببيند و نتواند شباهت آنرا با چيزهای ديگر در افکارش منظور کند.

گوشت که تفت داده شد، سبزی را در زودپز می ريزيد. آب هم اضافه می کنيد و درب زودپز را می بنديد. چيزی حدود دو دقيقه زير زودپز را زياد نگه می داريد و بعد زير آنرا کم می کنيد و می رويد تا حدود يک ساعت بعد. بعد درش را باز می کنيد و چند عدد ليمو عمانی را سوراخ می کنيد و در زودپز می اندازيد و از اينجا به بعد درب زودپز را باز می گذاريد تا خورشت خوب بپزد و جا بيفتد. نمک را هم همينجا اضافه می کنيد. نمک را اگر زود تر اضافه کرده باشيد، گوشت سفت می شود.

جا افتادن همان چيزی است که غذاهای ايرانی را از غذاهای بقيه ممالک دنيا جدا می کند : غذای ايرانی بايد آنقدر روی آتش بماند که جا بيفتد. و البته تمام ويتامينهايش هم در اثر اين عمل نابود شود.
آقای ب معتقد است که ريشه تمام مشکلات ما در همينجاست.قرنهاست که علم پزشکی اثبات کرده است که ويتامين ها برای سلامت انسال لازم اند و نبود آنها باعث بيماری می شود. پس عجيب نيست که جامعه ای که غذاهايش به کل بدون ويتامين هستند انقدر بيمار باشد
مشکل اصلی هم نبود ويتامين آ است.برای همين است که مردم ما تا نوک بينی شان را بيشتر نمی توانند ببينند.

Labels:




Comments:
پیاز در قرمه سبزی؟
اقای ب گمونم اشتباه میکنی تو قرمه سبزی پیاز نمیریزززززن!عزیزم
 
قرمه سبزی در زودپز؟ جنایت است آقا!!! از ریخت و قیافه و مزه میفتد. بهترین روش پختن قرمه سبزی روی حرارت بسیار کم و به مدت طولانی است.
 
به جناب Anonymous:
قرمه سبزی بدون پیاز؟ شما اصلا یک غذای ایرانی نام ببرید که بدون پیاز درست بشود! اصلا پختن مرغ و گوشت به روش ایرانی بدون پیار نمیشود قربان، اگر میشد من هم کمی تا قسمتی خوشحال میشدم.
 
wow, that was amazing!!
 
kheyli khoshgel bud :)
 
Nader, in shahkaar bood !

Leili
 
به جای زودپز از آرام پز استفاده کن. نتیجه بهتری میگیری.
 
به به ... به به ... البته یادتان رفت موضوع تحریم لوبیا چشم بلبلی را مطرح کنید
 
Like water for chocolate!!! :D
 
Post a Comment

........................................................................................

Home